#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_198
لبخند میزنم و به خودم که میام روی صندلی جلوی ماشین ، کنارش جاگیر شدم و به خنده های صیام و حرفای کارن گوش میدم.
صیام - مامانی؟
نگاه من روی صیام میگرده و نگاه کارن روی من و من میدونم که از این خطاب شدنم در تعجبه.
- جون مامانی؟
صیام - تو طرف منی یا کارن؟
- واسه چی؟
صیام - من میگم شام پیتزا بخوریم ، کارن میگه مرغ سوخاری.
- من نمیدونم ، هردوشونو دوست دارم.
کارن – خب پس پیتزا میخوریم که آقا صیام ازمون راضی باشه.
صیام – ایول.
از این خوشی لحظه ایش خندیدم و شهربازی با وجود کارن عجیب بهمون چسبید.
- چرا اینقدر دوسش داری؟
- آدم همیشه خودشو دوست داره ، صیام دقیقا خود منه.
- جواب جالبی بود ، تا حالا هیشکی بهت گفته بود که بیشتر از سنت میفهمی؟
لبخند زدم و سری پایین انداختم.
- و هیشکی بهت گفته بود که خیلی خوشگلی؟
romangram.com | @romangram_com