#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_197

- چرا تو نظر شما ما زنا تله ایم؟

- این چه حرفیه ؟ بلانسبت شما.

لبخندی زدم و اون بعد از یه مکث چند ثانیه ای گفت : من فکر نمیکردم عمه فرشته تیام دختر داشته باشه.

یه لبخند ، شاید هم پوزخند رو لبم جاخوش کرد و گفتم : خیلیا اینجور فکری میکنن.

- شاید به خاطر این باشه که از تهران فاصله دارین.

- من هیچ وقت از تهران فاصله نداشتم.

نگاه خیرش حس شدنی بود و من نمی فهمیدم که چرا این همه زندگی من واسه همه معماست.

- من امشب به صیام قول داده بودم ببرمش شهر بازی و شامو بیرون بخوریم.

- پس بهتره من برم ، خوشحال شدم از دیدنتون.

- نه...

با نه گفتنش نیمخیز شدنم منجر به نشستنم شد و نگام تو صورتش نشست و اون با تک خندی گفت : یعنی منظورم اینه که خوشحال میشم یه امشبو با ما دوتا بد بگذرونین.

- این چه حرفیه ؟ ولی ترجیح میدم مزاحمتون نشم.

- اگه خواهش کنم چی؟

کارن زند با اون همه دبدبه کبکبه خواهش کنه و من بگم نه ؟

تیام چه میفهمه که من با کارن زند شهربازی رفتم و شام خوردم ؟

- خواهشتونو زمین نمیندازم.

- خوشحالم میکنین.

romangram.com | @romangram_com