#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_195
عاطی خندید و صیام آی پدشو واسه ثانیه ای بی خیال شده گفت : نر و ماده چیه ؟
سارا – خوردی آهو جون ؟ بشین از ریشه های نر و ماده صحبت کن ، بچمون ملتفت شه.
آهو – شوخی کردم عزیزم.
خاله مهری – مگه تو امروز کلاس شنا نداری خاله؟
صیام اخم کرد و از جا بلند شد و بچه من چقدر حرف گوش کنه.
- اخم نکن نفسم.
کمی گره اون ابروها باز شد و تهش بی حوصله پله های رسیدن به اتاقشو بالا رفت.
سارا که کنارم نشسته بود رو با نیش باز تو گوشیش پیدا کردم و گفتم : نمیگم موقعیت بدیه ، اصلا به خودم اینجور اجازه ای نمیدم ولی سارا با این سرعت پیش رفتن واسه تویی که تو عمرت این همه ضربه دیدی ممکنه یه ضربه دیگه داشته باشه.
سارا – اون واسه من مهم نیست ، مهم برگشتن به یه کم از تفریحای گذشتمه.
- خودت این زندگیو انتخاب کردی ، خودت انتخاب کردی از وسط پارتی های رفیقات بکشی تو خونه آهویی که وسط شهره و کل غلط اضافه زندگیش همون دوستی با داداشته.
سارا – انتخاب من این بود که تو خونه ای زندگی نکنم که هم یاد مامانمه هم جای اون زنیکه.
- حرفات زورن ، عمو تو تنهاییاش به یکی نیاز داره که همیشه کنارش باشه.
سارا – تو کتم نمیره ، مامان عاشق بابا بود.
- خاله فریال ماه بود ، درد من دعوای تو با بابات نیست ، درد من تویی که معلوم نی داری به کی اعتماد میکنی.
سارا – من میتونم از خودم مراقبت کنم.
- کاش بتونی.
سارا – راستی این خواستگار آهو خیلی سمج بازی درمیاره ، آهو گفته نه ولی مرتیکه برداشته خواهر و مادرش هم آورده آهو رو ببینن.
romangram.com | @romangram_com