#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_193

- دلم واسه عمو تنگ شده.

سالار – اون بیشتر .

نگاه تیام بابت عمو گفتنم روم مونده بود و وثوق دستمو نرم فشرد و من میدونم که این مرد همیشه پشتمه.

وثوق – به فرشته خانوم هم حتما بگو واسه اون هفته برنامه هاشو جور کنه.

عاطی – یعنی آمین فرشته جون نیاد من تو رو کشتم ، بگو آرمان هم بیارن ، ما ببینیم این آقارو.

سالار – فتوکپی منه.

- خدا اون روزو نیاره ، بچم به این آقایی.

سالار – خداوکیلی ذات دخترکشی داره.

عاطی – این اعتماد به نفس مردای ایرانی واقعا قابل ستایشه.

خاله مهری – غصه نخور مادر ، ته تهشون بدون ما عین خر تو گل میمونن.

وثوق – البته بلانسبت.

خاله مهری – اونکه اصلا تو این جمع پیدا نمیشه.

عاطی قهقهه زد و من لبخند زدم و صیام خواب آلود یه راست خودشو تو بغلم جا کرد و سالار گفت : ببخشید سلام نکردم فنچول خان.

صیام سرشو تو سینم فرو کرد و نالید که...

صیام – خوابم میاد.

عاطی – الهی من دورت بگردم ، بلند شو یه کم تمرین کن برقصی.

صیام – اینقدر حرف نزن عاطی ، میگم عمو وثوقم نیاد بگیرتتا.

romangram.com | @romangram_com