#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_189

- با جمشیدخان شریکه ، به پیشنهاد خودش تو اتریش یه شعبه زده از شرکت جمشیدخان.

- پس نون خور باباته.

یه ته خند از این حرف رو لبم نشست و اون دید این ته خند و گفت : اون چطوری بود باهات؟

- ما برخورد زیادی باهم نداشتیم .

و من از یادآوری عشق دوران کودکیم پوزخند بارزی زدم و اون گفت : آیلین و شاهین با هم چطور بودن؟

- من میتونم برم؟

- نه تا وقتی که من اجازه ندادم ، جواب سوالمو بده.

- من برخورد زیادی با هیچکدومشون نداشتم.

- من از جواب سربالا هیچ وقت خوشم نیومده ، پس دختر خوبی باش و درست جواب بده.

- خب ، طبیعتا اونا اقوام هم بودن و رابطه خوبی داشتن.

- در چه حد؟

- در حد دخترعمو پسرعمویی دیگه.

- چرا مامانت اتریشو انتخاب کرد؟

- من نمیدونم و مامان من فرشته است.

سنگینی نگاش باز حس شد و اینبار گفت : نزدیک کارن نشو ، باد به گوشم برسونه حتی جواب سلام کارنو دادی بد باهات تا میکنم.

سری به معنی فهمیدن تکون دادم و تقه که به در خورد و وثوق اومد داخل من نفس راحت کشیدم.

از کنار وثوق گدشتم و اون با نگاش تشویقم کرد به زودتر رفتن و من میدونستم که بابت این نزدیک نشستن تیام ، سرش هوار میشه.

romangram.com | @romangram_com