#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_188


تیام – خب خوبه ، اومد بگو بیاد اتاقم ، آمین تو هم بلند شو چندتا کار دارم .

از این همه دستور یهویی شوکه بودم ولی دنبالش باز قدم گذاشتم تو اتاق کار لوکسش و باز دست و دلم از این نزدیکی که یه هفته مایه ترسم شده بود لرزید.

روی کاناپه چرمی نشست و با چشم اشاره زد کنارش بشینم و لپ تاپیش رور روی پام گذاشت و خودشو خم کرد طرف لپ تاپ و من از این همه نزدیکی باز به خودم لرزیدم و تو خودم جمع شدم و اون فهمید و خیره نگام کرد.

- چیه ؟ چرا اینجوری میکنی؟

- هیچی.

- جالبه برام ، تو با همه مردا راحتی به من که میرسی میشی قدیسه.

هیچی نگفتم و اون انگاری از این بی توجهی حرصی شد و چونمو باز اسیر دستاش کرد و من تو عمق اون همه سبزی نگاش دنبال یه ردپا از مهربونی گشتم.

- نمیخوام اذیتت کنم و اعصاب خودمو بابتت خرد ، پس از این همه خوبی من سوءاستفاده نکن و دختر خوبی بمون.

از این تغییر جبهش متعجب شدم و اون باز روی لپ تاپ و عملا روی من خم شد و من سعی کردم داغی تن و نفساشو بی خیال بشم.

- پسرعمت چندسالشه؟

- هم سن آرمانه.

- عمت هرسال میاد ایران؟

- تقریبا.

- با عمت خوبی؟

- عمه منو دوست داره .

- شاهین چی کاره است؟


romangram.com | @romangram_com