#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_187
تیام – حالا عروس خانوم کی عروسی هست؟
صیام خودشو میون من و باباش جا کرد و به باباش اخم کرد و بچم از حالا غیرتیه.
عاطی – فکر کنم تا سه هفته دیگه ، وثوق دنبال کاراشه.
تیام – حالا کجا هست؟
عاطی – رفته سر پروژش.
صیام بهم لم داده بود و من موهاشو ناز میکردم که خاله مهری گفت : چیه مادر ؟ چرا اینقدر ساکتی؟
سنگینی نگاه تیام حس شدنی بود و من میدونستم که باز داره منو به سخره میگیره.
- نه بابا ، آخه اون هفته عمه مهشید میاد ایران ، اینه که یه کم فکرم درگیره.
خاله مهری – چه خوب ، پس حسابی خوشحالی.
- آره ، من عاشق عمه هستم.
تیام – تنها میاد ؟
- نه با پسرش میاد.
عاطی – راستی آمین میگن تو شوئه لباس کولاک کردی ، سالار عکساتو از سهراب گرفته بود ، واقعا محشر شده بودی.
- نه دیگه بابا ، از این خبرا هم نبوده.
عاطی – تازه سالار میگفت یکی از رفیقاش....
تیام – عاطی وثوق کی میاد؟
عاطی – یه ربع ، نیم ساعت دیگه.
romangram.com | @romangram_com