#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_173

اخمش نامحسوس میون دوتا ابروش خط میندازه و درسته که جذابیت تیام رو نداره ولی تو یه کلام این مرد محشره.

کارن - ایران نیست ، اون هیچ وقت سمینارای پزشکی رو از دست نمیده.

جمشیدخان – با این قضیه مشکلی ندارین ؟

کارن – ما مسالمت آمیز زندگی میکنیم.

مامان فرشته از نگاه خیره کارن به من و اون حرف آخرش ابرویی بالا میندازه و میگه که...

مامان فرشته – بعد از اینکه سحر از تیام جدا شد حتی فکرشو نمیکردم که به ازدواج دوباره فکر کنه ، تا جاییکه من میدونم اون ازدواجو مانع پیشرفتش میدونست.

کارن – برداشتی که من از سحر داشتم اینه که اون ازدواجو مانع پیشرفتش نمیدونه ، اون فقط نیاز داره که کسی با کارایی که سر خود انجام میده مخالفتی نداشته باشه.

جمشیدخان – شنیدم سهامتونو از کارخونه فرزینا بیرون کشیدین.

کارن – خب با رفتن ترانه از ایران صد در صد حداقل نیمی از ثروتش از کارخونه ها بیرون کشیده شد ، من اهل ریسکم ولی نه تا جاییکه منتظر انحصار وراثتی بمونم که ممکنه سهام من هم تحت الشعاع قرار بده.

جمشیدخان – مرگ فاروق خان واقعا غیرمنتظره بود .

کارن – خیلی ، مخصوصا برای ترانه ، به خاطر بدی هوا دو روز بعد از خاکسپاری رسید ایران ، خیلی براش سخت بود.

جمشیدخان – انگار بیشتر از یه سهامدار تو این خونواده نقش دارین.

کارن – تقریبا میشه گفت بعد از ازدواج ترانه تونستم یکی از دوستان خونوادگی نزدیک خودش و شوهرش بشم.

جمشیدخان – اگه اشتباه نکنم شوهرش همون سامیار سحابی معروفه دیگه نه؟

کارن سری تکون میده و من میفهمم که اون زنی که دنبال عشقش رفته و بی خیال احساس کارن شده همین ترانه معروفیه که کارن هر بار با لبخند اسمشو میبره.

اومدن تیام توی جمع اذیتم مینکه و بیشتر به مامان میچسبم و جمشیدخان میبینه که چطور عین سگ از تیام خان و دوماد آیندش حساب میبرم.

تیام – آمین بهتر نیست بری آماده بشی ، انگار مراسم داره تموم میشه.

romangram.com | @romangram_com