#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_168


- شايد تنها حسي كه از ديدن اون مرد تو من به وجود نمياد همون غم باشه ، من با وجود اون مرد خيلي از حساي ديگه رو تجربه كردم.

- نسبتت با تيام چيه ؟

- من...

- آمين...

انگار موش رو انداختن تو آتيش و من چقدر حساب ميبرم از اين مدل صدا كردنش.

نگاش كه ميكنم با سر اشاره ميكنه كنارش راه بيفتم و من يه ببخشيد به ريش نداشته كارن ميبندم و همراه اون آدمي راه ميرم كه نيمي از زناي مجلس چشمشون به اون همه تيپ و خوش قيافگيش بنده.

توي باغ ارث رسيده سهراب وايميسته و عصبي سرتاپامو نگاه ميكنه و مي توپه بهم كه...

- همين الان ميري اين لباس مسخره رو درمياري و برميگرديم خونه ، ما يه خرده حسابي امشب با هم داريم ، شيرفهمي كه؟

نه جناب نيستم ، من شيرفهمي بلد نيستم نه امشب كه...

- نه.

- چي؟

تمسخر قاطي لحنشه و من امشب مسخره نيستم ، نه امشب كه...

- نميام ، من هيچ جا نميام ، من بايد تا ْآخر مراسم باشم ، سهراب اينقدر خرج نكرده كه من مراسمشو داغون كنم.

- دوست ندارم يه حرفو دوبار تكرار كنم ولي امشب عجيب مهربونم و لي لي به لالات ميذارم و باز تكرار ميكنم كه بري لباساي خودتو بپوشي و بريم خونه.

امشب نه ، نه امشب كه...

- منم امشب تا زمانيكه سهراب بخواد پا به پاش تو اين مهموني سرپا واميستم و خم به ابروم نميارم ، چون اينجا فقط آمين مطرح نيست ، اينجا آدمايي مهمن كه من واسه خاطرشون همه زندگيمو ميدم ، اگه تو دستاي من هنره واسه خاطر وجود مامانم و سهرابه ، اگه من امشب واسه اولين بار به چشم اومدم واسه خاطر مامانم و سهرابه ، اگه امشبآيليني نبوده تا پشت وجودش به چشم نيام واسه خاطر آدماييه كه يه عمر جاي آدماي ديگه زندگيم مرام خرج كردن ، امشب نه شما رئيسي نه من آميني كه گوش به زنگ باشم تا اوامرتون رو زمين نمونه ، من امشب هيچ جا نميام .


romangram.com | @romangram_com