#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_166


پشت استيج وقتي براي رفع استرسم پيدا نميكنم چون دست تو دست سهراب و مامان براي اختتاميه مراسم قدم روي استيج ميذارم و دست گرم و نرم مامان ميون دستم بهم حس حمايت شدن ميده و دلم گرم ميشه و وجودم استرس رو پس ميزنه.

صداي دست زدن رو كه ميشنوم برميگردم و واقعا اين قسمت مراسم مذخرفه كه بايد ميون اين همه آدم رژه برم و اونا نگام كنن و من با لبخند باهاشون خوش و بش كنم تا لباس تو تنم فروش بره.

سارا با اون لباس دكلته شكلاتي و پر از كار دست حسابي دلبري ميكنه و باز نگاه من ميفته به اون آدمي كه با اخماي هميشگيش كنار چندتا آدم آشناي ديگه در حال برانداز كردنمه.

دست مامان كه دور كمرم ميپيچه و صداش به گوش دلم ميرسه وجودم باز از ترس تهي ميشه.

- اونقدرا هم بچه بدي نيست.

- بد نيست...وحشتناكه ، يه نمونه عجيب از جمشيدخان ، هميشه ازش يه اسم بود ، سالار بود ، سارا بود ولي هيچ وقت تيامي نبود.

- چون تو وقتايي پيشم بودي كه فريال با بچه هاش مي آوردت ، تيام رو كم نديدم تو اين همه سال ولي هيچ وقت اين ملاقات تو طالقان نبوده.

صداي گرم مردي تو گوشم ميپيچه و نگاه من هيجانزده بهش ميفته و چقدر بودن با اين موجود باعث نقطه ضعف به آدم دلگرمي ميده.

- حتي فكرشو نميكردم كه تو اين شو شما رو به عنوان ستاره ببينم.

لبخندي نرم تر از همه لبخندام رو لبم ميشينه و كارن مشغول حرف زدن با مامانم ميشه و مثه همه در حال اعتراف به اين مهمه كه به مامانم اصلا نمياد دختر به اينبزرگي داشته باشه و مامان مثه همه خانوما از اين تعريف حسابي ذوق ميكنه و من لبخند ميزنم به اين همه ملاحت مامان.

- فكر ميكنم خيلي وقته كه همو نديدم عمه جون ، درسته؟

صداي بم و لعنتيش تو گوشم اكو ميده و من لبخندمو حفظ ميكنم و چقدر نگاه كارن زند شفاف به صورتم خيره است.

مامان ، تيام جونشو بغل ميكنه ولي ميدونم كه از اين كوه يخ دلخوره و تيام دست آزادشو به بازوي خالي از هرگونه پوشش من بند ميكنه و داغيش تن ميسوزنه ، دل ريش ميكنه ، نفس به شماره ميندازه و نگاه كارن زند چقدر مات اون دستيه كه مالكانه بازوي من رو فشار ميده .

بعد از فراغ بال از آغوش عمه جون تيام خان دست طرف كارن دراز ميكنه و ميگه كه...

تيام – سحر كجاست ؟

كارن با ترديد دست تو دست تيام ميذاره و از گوشه چشم به من خيره ميشه و ميگه كه...


romangram.com | @romangram_com