#به_من_بگو_جذاب_پارت_83


"یه دقیقه صبر کن. تو این کلیسا رو به لوسی دادی."

"هدیه ی عروسی بود. عروسی کنسل شد پس هدیه ای هم در کار نیست."

"فکر نمی کنم توی دادگاه این موضوع مهم باشه."

"قرارداد قانونی در کار نبود."

"تو آدمی هستی که سر حرفش می مونه یا نه؟ راستش دارم فکر می کنم اینطور نیستی."

ابروهای تد در هم گره خورد:

" اینجا کلیسا ی منه و تو بی اجازه واردش شدی."

"تو داری از دید خودت به قضیه نگاه می کنی. من هم از دید خودم. اینجا آمریکاست. ما به نظرات هم احترام می گذاریم. "

"اشتباهه. اینجا تگزاسه و فقط نظر من مورد قبوله."

حرفش خیلی بیشتر از اونکه مگ بخواد قبول کنه حقیقت داشت.

"لوسی می خواد من اینجا بمونم،به همین دلیل من اینجا می مونم."

لوسی اگه می دونست حتما دلش می خواست مگ اینجا بمونه.

تد دستش رو روی نرده های اتاقک گذاشت و گفت:

"اولش اذیت کردنت سرگرم کننده بود،ولی بازی دیگه خسته کننده شده."

romangram.com | @romangram_com