#به_من_بگو_جذاب_پارت_350


″تقریبا.‌..همینو میخواست.″

گونه اش رو به کف دست تد تکیه داد.

تد گفت:

″یه چیزی هست که به من نمیگی.″

مگ صداشو به یه زمزمه ی سکسی تبدیل کرد و گفت:

″خیلی چیزها رو بهت نمیگم عزیزم.″

تد لبخند زد و انگشت شستش رو روی لب پایین مگ کشید و گفت:

″نباید تنهایی جایی بری،همه دارن سعی می کنن که با اسپنس تنها نباشی ولی خودت هم باید تلاشتو بکنی.″

″می دونم و باور کن دیگه این اتفاق نمیفته. هرچند نمی تونم بهت بگم چقدر ناراحتم از اینکه من باید قایم شم فقط به خاطر اینکه یه میلیاردر شهوتی...″

″میدونم. این کار درستی نیست.″

لبهاشو به پیشونی مگ فشرد:

″فقط چند روز دیگه از جلو چشمش دور بمون و بعد می تونی بهش بگی بره به جهنم. در حقیقت خودم اینکارو برات می کنم. نمی تونی تصور کنی چقدر از اینکه بذارم این دلقک زندگیمو کنترل کنه خسته ام.″

اون حس بدون هیچ هشداری برگشت. حس اینکه چیزی منتظرشه. چیزی که هیچ ربطی به هالی کیتل نداشت.

آسمون تیره تر شده بود و باد تیشرتش رو به بدنش می چسبوند،گفت:

romangram.com | @romangram_com