#به_من_بگو_جذاب_پارت_347


و بعد سند نهایی اینکه چقدر عشق هالی یک طرفه بوده رو رو کرد:

″سوار ماشینت شو. میریم ایستگاه پلیس و بهتره توی راه با مادرت تماس بگیری چون به تمام حمایتی که میتونی دریافت کنی نیاز خواهی داشت.″

اشک از گونه های هالی فرو ریخت و هق هق ضعیف و خفه ای از گلوش بیرون اومد ولی سرشو بالا گرفت. سرنوشتش رو پذیرفته بود و با تد بحث نکرد.

مگ نفسشو بیرون داد و گفت:

″صبر کن. من با رفتن پیش پلیس مخالفم.″

هالی بهش خیره شد. تد با حرکت دست ساکتش کرد و گفت:

"در این مورد باهات بحث نمی کنم."

"از اونجایی که قربانی منم حرف آخرو من میزنم."

تد گفت:

"به هیچ وجه!! اون این مدت خیلی ترسوندت. حالا باید تاوانشو بده."

"لابد به خاطر اینکه هزینه ی عوض کردن شیشه ی جلوی ماشینمو که تو پرداخت کردی رو بده."

تد اینقدر عصبانی بود که پوست آفتاب سوخته اش رنگ پریده به نظر می رسید. گفت:

"به خاطر چیزهایی بیشتر از اون. اون حداقل ده،دوازده تا قانون رو زیر پا گذاشته. ورود بدون اجازه،آزار و اذیت،تخریب..."

مگ گفت:

romangram.com | @romangram_com