#به_من_بگو_جذاب_پارت_343
″چی شده؟ اذیتت کرد نه؟″
″برخورد خوشایندی نبود ولی اگه میخوای بدونی معامله ی بزرگت رو بهم زدم یا نه،باید بگم نه.″
البته که این چیزی بود که میخواست بدونه. اضافه کرد:
″حداقل فکر می کنم این کارو نکردم.″
نمیدونست حس آرامشی که توی چشمهای تد دید به خاطر نگرانیش برای خودش بود یا شهر!بیش از هر چیزی دلش میخواست به تد بگه چه اتفاقی افتاده اما این قضیه تد رو توی یه موقعیت بغرنجی قرار میداد. برای همین با اینکه خیلی سخت بود ولی قصد داشت چند روز دیگه هم تحمل کنه و بعد موضوع رو بهش بگه.
تد بالاخره متوجه چهره ی برافروخته و چشمهای قرمز هالی شد و گفت:
″تو چت شده؟″
هالی به مگ نگاه کرد، منتظر بود مگ لوش بده ولی اون فقط بهش خیره شد. سرشو پایین انداخت و گفت:
″زنبور نیشم زده.″
تد گفت:
″زنبور؟″
هالی دوباره به مگ نگاه کرد یه جورایی که انگار می گفت اگه جرأت داری چیزی بگو یا شاید هم ازش میخواست کاری که خودش توان انجامش رو نداشت براش انجام بده. چند ثانیه گذشت و وقتی مگ هیچی نگفت هالی شروع به کشیدن لب پایینش کرد، بالاخره با صدای ضعیف و پر از ترسی زیر لب گفت:
″من باید برم.″
تد میدونست چیزی فراتر از نیش زنبور اتفاق افتاده برای توضیح به مگ نگاه کرد ولی اون تمرکزش رو روی هالی نگه داشت.
romangram.com | @romangram_com