#به_من_بگو_جذاب_پارت_342
″نه. خودت بهش میگی.″
هالی کینه توز و بدجنس بود ولی امروز در مقابل اسپنس از مگ محافظت کرده بود و به خاطر همین مَدیونش بود. شونه های هالی رو گرفت و گفت:
″به من گوش کن هالی. تو الان این شانس رو داری که مسیر زندگیت رو تغییر بدی تا از یه بچه ی آب زیر کاهه بدجنسِ عاشق پیشه به یه زن با کمی شخصیت تبدیل بشی.″
وقتی مگ انگشتهاشو توی بازوهای هالی فرو کرد اون لرزید ولی مگ رهاش نکرد:
″اگه الان نایستی و با پیامدهای کاری که انجام دادی رو به رو نشی از این به بعد زندگیت رو توی سایه می گذرونی. همیشه شرمنده ای و میدونی که یه موش کوچولوی بدجنس هستی که به دوستت خیانت کردی!″
صورت هالی در هم فرو رفت و گفت:
″من نمی تونم این کارو بکنم.″
″تو می تونی هرکاری که ذهنت رو روش بذاری انجام بدی،زندگی از این لحظات زیاد بهت نمیده ولی می دونی من چی فکر می کنم؟ رفتار تو توی چند دقیقه ی آینده اون کسی رو که در آینده قراره باشی رو شکل میده.″
″نه،من...″
تد از ماشین بیرون پرید و با عجله به سمت مگ اومد:
″مأمور های امنیتی تماس گرفتن و گفتن اسپنس اومده اینجا. به محض اینکه تونستم اومدم.″
مگ گفت:
″اسپنس رفته. وقتی هالی رو دید رفت.″
تد با یه نگاه پاهای لخت و تیشرت خیس مگ که شورت خیسش رو کاملا نمی پوشوند از نظر گذروند و پرسید:
romangram.com | @romangram_com