#به_من_بگو_جذاب_پارت_331
"تو فکر می کنی تنها چیزی که من میخوام سکسه. ولی من خیلی بیشتر از این میخوام فقط یه جا نمی مونی تا حرفهامو بشنوی."
"من معذرت میخوام. برای شام توی شهر می بینمت و می تونی هر چی میخوای بهم بگی."
"برای این مکالمه به حریم خصوصی نیاز داریم و توی شهر حریم خصوصی نداریم."
دکمه های سرآستینشو باز کرد:
"ما دو تا با هم آینده داریم. شاید ازدواج نکنیم ولی آینده داریم. با هم بودن. همون اولین باری که دیدمت می دونستم."
"ما هیچ آینده ای با هم نداریم. واقع بین باش. تو فقط به خاطر پدرم جذب من شدی. تو حتی منو نمی شناسی. فقط فکر می کنی منو می شناسی!"
"اینجارو اشتباه می کنی."
پیراهنش رو درآورد و سینه ی بی نهایت پر موش رو به نمایش گذاشت:
"من بیشتر از تو عمر کردم و ذات انسان رو خیلی بهتر می شناسم."
ایستاد:
"خودتو ببین. یه ماشین نوشیدنی مزخرف رو توی یه زمین گلف عمومی درجه سه که اسمشو گذاشتن باشگاه میرونی. بعضی زن ها به تنهایی از پسِ خودشون برمیان ولی تو جز اونها نیستی. تو به یه نفر نیاز داری که هزینه هاتو پرداخت کنه."
"اشتباه می کنی."
"جدی؟"
به سمت رودخونه اومد:
romangram.com | @romangram_com