#به_من_بگو_جذاب_پارت_326
دالی فورا بلند شد و گفت:
″من تا ماشین همرات میام.″
قبل از اینکه اسپنس بتونه دنبال مگ بره کنی یه آبجو توی دستش گذاشت و گفت:
″اسپنس من می تونم یکم از توصیه های تجاری تو استفاده کنم؟کسی بهتر از تو سراغ ندارم.″
مگ فرار کرد.
دیروز وقتی از محل کارش بیرون اومده بود متوجه شد شیشه ی شکسته ی ماشینش عوض شده. با اینکه تد انکار کرد ولی مگ می دونست کار خودشه. از اون روز به بعد دیگه بهش حمله نشده بود ولی این موضوع هنوز تموم نشده بود. هر کسی که از مگ متنفر بود تا وقتی اون توی واینت بود دست برنمیداشت.
وقتی به خونه رسید اسکیت رو خوابیده روی یکی از مبلهای تاشو دید. یواشکی از کنارش گذشت و به اتاقش رفت. همونطور که صندل هاشو درمیاورد پنجره باز شد و اندام کشیده ی تد از پنجره داخل شد.
حلقه ی کوچکی از خوشی درون مگ به چرخش دراومد. گفت:
″مطمئنم دیگه مجبور نیستیم قایم موشک بازی کنیم.″
″نمیخواستم با اسکیت حرف بزنم و حتی تو هم امشب نمی تونی عصبانیم کنی.″
″سانی بالاخره بیخیالت شد؟″
لبخند پهنی زد:
″بهتر از اون. فردا اعلامیه اش بیرون میاد. اسپنس واینت رو انتخاب کرد.″
مگ لبخند زد:
romangram.com | @romangram_com