#به_من_بگو_جذاب_پارت_325


"این مرد یه احمقه!"

"می دونستم تحت تاثیر قرار می گیری. دوسِت دارم."

مگ گوشیش رو بست و انگشت شستشو به سمت اسپنس بالا گرفت و گفت:

"بابا معمولا اینقد زود با دیگران صمیمی نمیشه."

یه نگاه به چهره ی شاد اسپنس بهش فهموند که این مکالمه فقط تمرکز اسپنس روی مگ رو شدت بخشیده. اسپنس دستهاشو دور بازوهای مگ حلقه کرد و خواست مگ رو بکشونه سمت خودش که همون لحظه در روست اِبوت باز شد و توری که بالاخره متوجه نبودنشون شده بود فورا برای نجاتش پرواز کرده بود. گفت:

"هی شما دو تا! عجله کنید. کنی از همه دسرهای توی منو دو تا سفارش داده."

اسپنس چشمهای درنده اشو از مگ نگرفت و گفت:

"من و مگ نقشه های دیگه ای داریم."

مگ با صدای بلندی گفت:

"کیک گدازه ذوب شده؟"

توری جواب داد:

"و کیک کابلِرِ هلوییِ معطر."

موفق شدن اسپنس رو برگردونن داخل ولی مگ از اینکه گروگان نگه داشته بشه خسته شده بود. خوشبختانه مگ اصرار کرده بود که با ماشین خودش بیاد و بعد از چهار تیکه کیک گدازه ای از سر میز بلند شد و گفت:

"روز طولانی بود و من باید فردا برم سر کار."

romangram.com | @romangram_com