#به_من_بگو_جذاب_پارت_324
وقتی پدرش جواب داد گفت:
"بابا یکی از بزرگترین طرفدارهات اینجاست. می دونم اسم اسپنسر اسکیپجک موسس صنایع وایس روی رو شنیدی. اونها لوکس ترین محصولات لوله کشی رو می سازن. اون واقعا یه نابغه است."
اسپنس خندید و سینه اش مثل یکی از سوفله های سرآشپز قبل از برخورد ماشین پر سرعت، پر باد شد.
مگ پدرشو از پای ماشین تایپ اِسمیت کورونای قدیمیش یا از کنار مادرش بلند کرده بود. در هر دو صورت از این موضوع خوشحال نبود و گفت:
"موضوع چیه مگ؟"
مگ جواب داد:
"باورت میشه؟با اینکه سرش خیلی شلوغه امروز به من گلف یاد داد."
ناراحتی پدرش به نگرانی تبدیل شد و پرسید:
"توی دردسر افتادی؟"
"اصلا. گلف فوق العاده ترین بازیه خودت که می دونی."
"بهتره دلیل خوبی برای این کارت داشته باشی."
"دارم. بیا باهاش صحبت کن."
اسپنس بلافاصله صمیمیت خجالت آوری با پدرش راه انداخت. با توصیه های لوله کشی از سینما انتقاد کرد،به پدرش پیشنهاد داد از جت خصوصیش استفاده کنه و به جِیک کورانادا گفت بهتره کجای لس آنجلس غذا بخوره،احتمالا پدرش چیزی نگفته بود که بهش توهین کنه چون وقتی اسپنس بالاخره گوشیش رو بهش برگردوند خیلی خوشحال بود.
پدرش اما خوشحال به نظر نمی رسید. گفت:
romangram.com | @romangram_com