#به_من_بگو_جذاب_پارت_321
مگ گفت:
"سلام اسپنس. ممنون از هدیه هات."
"اون جاصابونی جز خطوط تولیدِ جدیدمونه. توی خرده فروشی صد و هشتاد و پنج دلار فروخته میشه. پیاممو گرفتی؟"
مگ خودشو به خنگی زد و گفت:
"پیام؟"
"در مورد امشب. این مدت به خاطر سفرهام یکم ندیده گرفتمت ولی از حالا دیگه شرایط عوض میشه."
اشاره ی مبهمی به سمت دفتر باشگاه کرد و ادامه داد:
"بقیه ی روز از کار معافت کردم. قراره بریم دالاس(۲)."
بازوی مگ رو گرفت و اضافه کرد:
"اول یکم توی نِیمان برات خرید می کنیم بعد توی آدولفوس(۳) نوشیدنی میخوریم و بعد توی عمارتم شام میخوریم. هواپیمام منتظرمونه."
به سمت در کشوندش،این بار قصد نداشت بذاره مگ مثل دفعات قبل دست به سرش کنه. بهترین گزینه اش این بود که بهش بگه برو به جهنم ولی نقشه بردارهای زمین هنوز توی شهر بودن،قرارداد مجموعه ی گلف تقریبا امضا شده بود و مگ نمی خواست خرابش کنه. گفت:
"تو واقعا مرد با ملاحظه ای هستی."
"نِیمان ایده ی سانی بود."
"اون فوق العاده است."
romangram.com | @romangram_com