#به_من_بگو_جذاب_پارت_314
دالی صورتش رو به سمت نسیم چرخوند،انگار که قبل از زدن یه ضربه ی گلف داره جهت وزش نسیم رو چک می کنه و گفت:
″تو پیش اسکیت می مونی.″
″پیش اسکیت؟″
″اسکیت زیاد حرف نمیزنه. فکر کردم ترجیح میدی بری اونجا تا اینکه با همسرم سر و کله بزنی. البته باید بگم از اینکه فرانچسکا ناراحت بشه خوشم نمیاد و تو اونو ناراحت می کنی.″
اسکیت خلال دندونش رو از یه طرف دهنش به طرف دیگه فرستاد و گفت:
″خیلی چیزها اونو ناراحت می کنه. نمی تونی نظرشو عوض کنی. فرانسی همینجوریه.″
″با کمال احترام...″
جمله مگ مثل جمله ی یه وکیل به نظر میرسید ولی خاطر جمعیِ آرومِ دالی جوری داغونش کرد که زن ها نتونسته بودن،ادامه داد:
″من نمیخوام با اسکیت زندگی کنم.″
″نمی فهمم چرا نمیخوای.″
اسکیت خلال دندوش رو جا به جا کرد و گفت:
″تلویزیون خودتو داری و من اصلا مزاحمت نمیشم. فقط دوست دارم خونه رو تمیز نگه دارم.″
دالی از روی سنگ قبر بلند شد و گفت:
″می تونی پشت سر ما بیای یا اینکه اسکیت با ماشین تو میاد و تو با من.″
romangram.com | @romangram_com