#به_من_بگو_جذاب_پارت_287


″توری این دامن دقیقا شبیه دامنِ مارک میو میو توئه. همونی که وقتی رفته بودیم آستن تا آخر هفته ی خون آشام رو ببینیم پوشیده بودی.″

تد گفتگوشو با مدیر برنامه ی فرانچسکا قطع کرد. توری نگاه مغروری به دامن مگ انداخت و گفت:

″این روزها همه چیزو کپی می کنن. ناراحت نشو مگ کپی خیلی خوبیه.″

ولی این دامن کپی نبود،مگ حالا معنی نگاه های پنهانی که هر وقت یکی از لباسهایی که از دست دوم فروشی کایلا خریده بود رو می پوشید، دریافت می کرد رو می فهمید.

تمام این مدت اون داشت لباس های دست دوم توری اوکانِر رو می پوشید،لباسهایی که اینقدر تابلو بودن که هیچ کس دیگه ای توی شهر نمی خریدشون و تمام این مدت همه،از جمله تد داشتن مسخره اش می کردن.

وقتی مگ لیوان آیس تی بیردی رو بهش داد، نگاهی از خودراضی به مگ انداخت و گفت:

″ما اینقدر غرور داریم که لباس های دست دوم توری رو نپوشیم.″

زوئی گفت:

″لازم به ذکره اندامش رو هم نداریم.″

کایلا موهاشو مرتب کرد و گفت:

″من همش به توری می گفتم اگه لباسهاشو بفرسته به یه مغازه ی دست دوم فروشی توی آستن پول بیشتری در میاره ولی می گفت دردسرش زیاده. تا وقتی که مگ اومد اینجا!!! من فقط می تونم لباسهاشو به غریبه ها بفروشم.″

این حرفها باید ناراحتش می کردن ولی همه ی خانوم ها حتی بیردی صداهاشونو خیلی پایین نگه داشته بودن تا فقط مگ بتونه کنایه هاشونو بشنوئه. وقت نداشت فکر کنه چرا اینکارو می کردن چون تد قوری های قهوه رو روی میز گذاشته بود و داشت به طرفش میومد.

هر چند لبخند ریلکسش سر جاش بود ولی چشمهای مصممش چیز دیگه ای می گفت. یه ماشین با سرعت بالا داشت میومد طرفش و مگ هیچ راهی برای اجتناب ازش به ذهنش نمی رسید.

تد جلوی مگ ایستاد پارچ آیس تی رو از دستش گرفت و به توری داد. مگ یه قدم عقب رفت ولی انگشتهای تد رو پشت گردنش حس کرد که سر جاش نگهش داشت و گفت:

romangram.com | @romangram_com