#به_من_بگو_جذاب_پارت_285
″سلام آقای بودین. از دیدنتون خوشحالم.″
قوری های قهوه ای که تازه پر کرده بود رو رها کرد و گفت:
″شنیده بودم خارج از شهرین.″
″تازه برگشتم سرآشپز.″
تد وقتی نگاهش رو روی مگ متمرکز کرد خوش اخلاقیِ همیشگیش از بین رفت و گفت:
″چرا داری توی مهمونی مادر من غذا سرو می کنی؟″
مگ گفت:
″دارم کمک می کنم و تو مزاحم کارمی.″
سوفله ی اضافه ای رو از روی اُپن برداشت هلش داد سمت تد و گفت:
″بشین سوفله بخور.″
سرآشپز جزیره رو دور زد و گفت:
″تو نمی تونی اونو بهش بدی. پفش خوابیده.″
خوشبختانه سرآشپز در مورد بیست سوفله ی دیگه ای که به همین سرنوشت دچار شده بودن نمی دونست. مگ گفت:
″تد متوجه نمیشه. اون خمیرِ فوندانت هم میخوره.″
romangram.com | @romangram_com