#به_من_بگو_جذاب_پارت_284


″نیازی نیست.″

آب دهنشو فرو داد و اضافه کرد:

″آقا.″

تد چشمهاشو تنگ کرد. مگ سوفله ی بعدی رو برداشت. فرانچسکا و اِما هر دو می دونستن مگ و تد با هم رابطه دارن و البته اون منحرفِ مرموز شبانه که ممکن بود همونی باشه که وارد خونه اش شده هم می دونست. یعنی الان اون شخص اینجا بود و داشت نگاهشون می کرد؟این احتمال باعث شد احساس دلهره اش بیشتر بشه.

تد ظرف سوفله رو ازش گرفت و با لبخندِ راحت و تعارف مناسبی یکی یکی سروشون کرد. به نظر می رسید مگ تنها کسیه که متوجه فشار پنهانِ گوشه های لبخند تد میشه.

فرانچسکا گفتگوهای شادی با مهمانانش انجام میداد و طوری رفتار می کرد که انگار پسرش همیشه توی سرو غذا کمک می کنه. وقتی شلبی اعلام کرد که قیمت پیشنهادی برای گذروندن یه آخر هفته با تد بودین به یازده هزار دلار رسیده چشمهای تد تیره شدن.

″به لطف تبلیغاتی که برامون انجام دادن از همه جا دارن بهمون پیشنهاد میدن.″

کایلا به اندازه ی دیگران از این خبر خوشحال به نظر نمی رسید معلوم بود باباجونش بیشتر از این بهش پول نداده.

یکی از خانوم های گلفر دستشو تکون داد تا توجه تد رو جلب کنه و گفت:

″تد حقیقت داره که یکی از دست اندرکاران برنامه ″مجرد″ قراره برای فیلمبرداری بخش مربوط به زندگی خصوصیت بیاد واینت؟″

توری گفت:

″حقیقت نداره. تد نتونست توی تست حماقتشون قبول بشه.″

بالاخره سینی خالی شد و مگ سعی کرد فرار کنه ولی وقتی با عجله به سمت آشپزخونه رفت تد هم دنبالش رفت.

سرآشپز وقتی تد رو دید با لبخند بزرگی گفت:

romangram.com | @romangram_com