#به_من_بگو_جذاب_پارت_278


"هالی دوباره دیشب با کایل بَسکام بود. اگه حامله بشه قسم می خورم..."

مگ رنگِ پریده ی هالی رو به یادآورد و دعا کرد که حامله نشده باشه. کایلا مگ رو دید و سقلمه ی محکمی به زوئی زد که باعث شد شامپاین زوئی روی دستش بریزه. همشون به دامن مگ نگاه کردن. شلبی نگاه کنجکاوی به کایلا انداخت،مگ دستمال هارو به طرف بیردی گرفت.

زوئی به گردنبندش که به نظر می رسید از حلقه های میوه ای(۱)درست شده دستی کشید و گفت:

"تعجب می کنم که هنوز مجبوری توی مهمونی ها کار کنی مگ. کایلا می گفت جواهراتت خیلی خوب داره فروش میره."

کایلا موهاشو پوش داد و گفت:

"خیلی هم خوب نیست. دو بار قیمت گردنبند میمونی رو پایین آوردم ولی هنوز فروش نرفته."

"بهت گفتم دوباره می سازمش."

مگ باید اعتراف می کرد گردنبند میمون جز کارهای خوبش نبود ولی تقریبا بقیه ی چیزهایی که به کایلا داده بود فورا فروش رفته بودن.

بیردی تیکه ای از موهای قرمزش رو کنار زد و نگاه مغرورانه ای به مگ کرد و گفت:

"من اگه بخوام پیش خدمت استخدام کنم مشخص می کنم که کی رو میخوام،فرانچسکا خیلی به این چیزها دقت نمی کنه."

زوئی به اطراف نگاه کرد و گفت:

"امیدوارم سانی هنوز برنگشته باشه. فکرشو بکن با وجود مگ اگه فرانچسکا، سانی رو هم دعوت می کرد چی می شد!! هممون استرس می گرفتیم. مخصوصا من که تا چند هفته ی دیگه مدرسه ها شروع میشن و هنوز یه مربی مهدکودک کم دارم."

شلبی تراولر به سمت کایلا چرخید و گفت:

"من عاشق میمون هام. اون گردنبندو میخرم."

romangram.com | @romangram_com