#به_من_بگو_جذاب_پارت_277


"لیزا،این مگِ. لیزا مدیر برنامه های فرانچسکاست و مگ..."

"من واقعا پیشنهاد می کنم شیرینی های پفکی رو امتحان کنید."

مگ نمی دونست توری قصد داره اونو به عنوان دختر فلور سَوِگِر کورانادای بزرگ سوپر استار آژانس های استعدادیابی معرفی کنه یا نه ولی اونقدر توری رو می شناخت که این فرصت رو بهش نده.ادامه داد:

"حتما برای دسر جا بذارید. بهتون نمی گم چیه که سوپرایز بشین ولی مطمئنا ناامید نمی شین."

"مگ؟"

اِما با اخمی بین ابروهاش و گوشواره هایی که مگ از مهره های عقیقِ قرن نوزدهمی رنگارنگ براش درست کرده بود پیداش شد و گفت:

"اوه خدای من..."

مگ سینی رو به طرفش گرفت و گفت:

"بانو اِما."

"اِما صدام کن. اوه بیخیال. اصلا نمی دونم چرا خودمو اذیت می کنم!!!"

توری گفت:

"من هم نمی دونم!! لیزا مطمئنم فرانچسکا در مورد یکی از اعضای خانواده ی سلطنتیِ بریتانیا که توی شهر ما زندگی می کنه بهت گفته ولی فکر نمی کنم تا حالا همدیگرو دیده باشین. زن داداشم بانو اِما وِلزفینچ تراولر."

اِما آهی کشید و دستش رو به طرف زن دراز کرد. مگ کنار کشید و زیر نگاه مراقب و نگران فرانچسکا رفت تا به مافیای محلی خدمت کنه.

بیردی،کایلا،زوئی و شلبی تراولر کنار پنجره ها دور هم جمع شده بودن. وقتی مگ نزدیکتر شد شنید که بیردی گفت:

romangram.com | @romangram_com