#به_من_بگو_جذاب_پارت_276
صندل های صورتی براق مگ موقع برگشتنش به آشپزخونه صدای تق تق رضایت بخشی رو ایجاد کردن.
هالی از دستشویی بیرون اومده بود ولی در حالیکه پشت اُپن اشپزخونه ایستاده بود بهتر به نظر نمیومد و سرآشپز داشت از دستش به ستوه میومد. مگ بطری نکتار هلو رو از دست هالی گرفت و طبق دستورالعمل سرآشپز توی هر لیوان کمی ریخت. بعد بهشون شامپاین اضافه کرد و یه قاچ میوه ی تازه روی هر لیوان گذاشت و سینی رو به طرف هالی گرفت و براش آرزوی موفقیت کرد. وقتی هالی سینی رو برد مگ دیسِ شیرینی های پفکی که سرآشپز از فر درآورده بود رو به همراه چند دستمال سفره برداشت و به دنبال هالی رفت.
هالی جایی نزدیک در ورودی ایستاده بود که مجبور نباشه دائما در رفت و آمد باشه. مهمونها سر وقت رسیدن. لباس های نخی و کتان با رنگهای روشن پوشیده بودن که نسبت به لباسهایی که زنهای کالیفرنیایی توی همچین مهمونی هایی می پوشیدن خیلی رسمی تر بود ولی توی تگزاس حتی بین جوون ها هم لباس غیررسمی پوشیدن یه گناه نابخشودنی به حساب میومد.
مگ چند تا از زنهای گلفرِ باشگاه رو شناخت. توری داشت با تنها کسی که توی سالن لباس کاملا مشکی پوشیده بود و مگ تا به حال ندیده بودش حرف می زد. توری وقتی مگ رو با سینی و لباس پیشخدمتی دید لیوان شامپاینش توی نیمه ی راه متوقف شد و گفت:
"تو اینجا چیکار می کنی؟"
مگ تعظیم مصنوعی کرد و گفت:
"مگ هستم و امروز پیش خدمت شمام."
"چرا؟"
"چرا که نه؟"
"چون..."
توری دستشو تکون داد و ادامه داد:
"مطمئن نیستم چرا نه. فقط می دونم کار درستی به نظر نمیاد."
"خانوم بودین به کمک نیاز داشت منم وقتم آزاد بود."
توری اخم کرد بعد برگشت سمت زن لاغر کنارش که موهای مشکی کوتاه و عینکی با فِرِم پلاستیکیِ قرمز داشت. نقضِ آداب و رسوم رو ندیده گرفت و به هم معرفیشون کرد:
romangram.com | @romangram_com