#به_من_بگو_جذاب_پارت_270


به محض اینکه مگ رسید باشگاه توری اونو کشوند به محدوده ی تمرین و گفت:

″تو نمی تونی بدون اینکه یه چوب گلف بلند کنی توی واینت زندگی کنی. این یه قانونِ شهریه.″

چوب شماره ی پنج رو به مگ داد و گفت:

″یه ضربه بزن.″

″من خیلی اینجا نمی مونم پس بی فایده است، این کار بی معنیه.″

مگ دردی که از حرف خودش توی قلبش پیچید رو ندیده گرفت و ادامه داد:

″بعلاوه من اونقدر پولدار نیستم که گلف بازی کنم.″

″فقط یه ضربه بزن.″

مگ چوب رو حرکت داد ولی نتونست توپو بزنه. دوباره امتحان کرد ولی باز هم نشد اما بعد از چند حرکت دیگه توپ رو با قوس عالی به وسط محدوده ی تمرین فرستاد و جیغی کشید.

توری گفت:

″شانسی بود. ولی دقیقا همینطوری گلف آدمو جذب می کنه.″

چوبو از مگ گرفت چند تا توصیه بهش کرد و بعد گفت به کارش ادامه بده.

توی نیم ساعت بعدی مگ دستورالعمل های توری رو دنبال کرد و از اونجایی که علاقه ی ذاتیِ پدر و مادرش به ورزش رو به ارث برده بود شروع به ارتباط برقرار کردن با توپ کرد.

توری گفت:

romangram.com | @romangram_com