#به_من_بگو_جذاب_پارت_267


″می خوام شام بریم بیرون. دوتایی باهم. مثل آدم های عادی توی یه رستوران واقعی.″

″فکر واقعا بدیه.″

″اسپنس و سانی یه نمایشگاه بین المللی تجاری دارن که مدتی خارج از کشور نگهشون میداره و وقتی اونها اینجا نیستن من می خوام کارهایی که متاسفانه ازشون غفلت کردم رو انجام بدم.″

یه حلقه از موهای مگ رو پشت گوشش زد و ادامه داد:

″من دو هفته اینجا نیستم. قبل از اینکه برم می خوام یه شب بریم بیرون،دیگه از قایم موشک بازی خسته شدم.″

مگ جواب داد:

″سخته.اینقدر خودخواه نباش. به شهر عزیزت فکر کن،به حالت چهره ی سانی فکر کن اگه بفهمه ما دو تا...″

تد خونسردیشو از دست داد و گفت:

″شهر و سانی به من مربوطن نه تو.″

″آقای شهردار با این رفتار خودخواهانه دیگه هیچوقت به عنوان شهردار انتخاب نمیشی.″

″همون بار اول هم نمی خواستم انتخاب بشم.″

مگ بالاخره با یه رستوران تگزاسی_مکزیکی توی "فِرِدریکزبِرگ" موافقت کرد ولی وقتی رسیدن تد رو مجبور کرد روی صندلیِ رو به دیوار بشینه تا خودش بتونه اطراف رو بپاد. این موضوع اینقدر تد رو عصبانی کرد که بدون اینکه نظر مگ رو بپرسه برای هردوشون غذا سفارش داد.

وقتی پیش خدمت میز رو ترک کرد مگ گفت:

″هیچی تورو عصبانی نمی کنه،به جز من!!!"

romangram.com | @romangram_com