#به_من_بگو_جذاب_پارت_266
احساس کرد تد زمین زیر پاشو شکافته و داره سقوط می کنه. این همه اعتماد...به صداقت مگ. مگ همون موقع فهمید بدترین اتفاق ممکن رخ داده. از احساسی که داشت متعجب و شوکه شد. اون عاشق تد شده بود!!!
دلش می خواست موهای خودشو بکشه. البته که عاشق تد شده بود. کدوم زنی نبود؟عاشق تد شدن یکی از آداب و رسوم زن های بالغ واینت بود و حالا اون هم بهشون ملحق شده بود.
نفسش داشت به شماره می افتاد به خاطر همین کاری که هر وقت تحت فشار قرار می گرفت می کرد رو انجام داد. گفت:
″بهتره دیگه بری.″
نگاه تد از روی پارچه ی نازک دورش تا پایین لغزید و گفت:
″اگه این کارو بکنم یعنی این رابطه چیزی بیشتر از یه رابطه ی جنسی نیست.″
″درسته. دقیقا همونطوری که من می خوام. بدن با شکوهت با حداقل حرف زدنِ ممکن.″
″دارم احساس می کنم من دختر این رابطه ام.″
″اینو به عنوان یه تجربه برای پیشرفتت در نظر بگیر.″
تد لبخند زد،از روی کاناپه بلند شد و مگ رو کشوند توی آغوشش و شروع به سخت بوسیدنش کرد. وقتی مگ داشت توی یه کمای جنسی دیگه ناشی از تحریکِ تد بودین فرو میرفت تد کنترلِ نفسِ افسانه ایش رو نشون داد و عقب کشید و گفت:
″متاسفم عزیزم. اگه بیشتر از این می خوای باید با من شام بیای بیرون. لباس بپوش.″
مگ به دنیای واقعی برگشت و گفت:
″این چیزیه که دیگه هیچ وقت نمی خوام از زبونت بشنوم. چت شده؟″
تد خیلی عادی گفت:
romangram.com | @romangram_com