#به_من_بگو_جذاب_پارت_157


ولی توری داشت اونو به سمتِ همسرِ کنی تراولر می کشوند که یه پیراهنِ نارنجیِ شاد با حاشیه ای از گلبرگ در پایینش پوشیده بود. رنگِ گرمِ لباسش قهوه ایِ چشمها و موهاش رو پر جلوه تر کرده بود.

توری گفت:

"بانو اِما فکر نمی کنم به طور رسمی با مگ کورانادا آشنا شده باشی."

و بعد رو به مگ ادامه داد:

"درست همونطور که می دونی...یکی از نزدیکترین دوستهای بانو اِما،مادرِ تد، فرانچسکاست. البته دوستِ منم هست ولی من روشنفکرترم. بانو اِما هم مثل بقیه ازت خیلی متنفره."

همسرِ کنی به رک بودنِ توری اهمیتی نداد و گفت:

"تو خیلی فرانچسکا رو ناراحت کردی."

با لهجه ی بریتانیاییِ محکم و در عین حال آرومی ادامه داد:

"من تمامِ ماجرارو نمی دونم با این حال کلمه ی "نفرت" خیلی لغت قوی ایه ولی توری خیلی خوشش میاد همه چیزو دراماتیک کنه."

توری لبخند شادی به مگ زد:

"از حرف زدنش خوشت نمیاد؟بانو اِما در موردِ عدالت خیلی سختگیره."

مگ به این نتیجه رسید که وقتشه با این زن های رک گو مثل خودشون رو رفتار کنه و گفت:

"بانو اِما اگه عادل بودن نسبت به من خیلی براتون سخته بهتون اجازه میدم اصول و قواعدتون رو زیر پا بزارید."

اِما حتی پلک هم نزد و گفت:

romangram.com | @romangram_com