#به_من_بگو_جذاب_پارت_156


"منم همینطور."

درست همون لحظه توری بهشون ملحق شد. به طور شگفت انگیزی توی یه تاپ چینی قلابدوزی شده ی بی آستین و دامن کوتاه آبی درباری که پاهای برنزه و کشیده اش رو نشون میداد،زیبا شده بود. چطور یه بمب متحرک مثل این می تونه با مردی با اخلاق آروم و مبادیِ آداب ازدواج کنه؟

توری دستشو دور بازوی شوهرش حلقه کرد و گفت:

"ببین دکس. حالا که مگ رو ملاقات کردی می تونی ببینی که اون هرزه ی بدجنسی که همه ازش ساختن نیست. حداقل من فکر نمی کنم باشه."

دکس لبخندِ با حوصله ای به همسرش و بعد لبخند دلسوزانه ای به مگ زد و گفت:

"باید توری رو ببخشی. هرچیزی که به ذهنش بیاد به زبون میاره. کاریش نمی تونه بکنه. بیش از حد لوس بار اومده."

توری خندید و با چنان علاقه ای به شوهرِ روشنفکرش نگاه کرد که مگ بغض تعجب برانگیزی رو توی گلوش حس کرد و گفت:

"نمی فهمم چرا فکر می کنی این یه مشکله دکس."

دکس دستش رو نوازش کرد و گفت:

"می دونم متوجه نمیشی."

مگ متوجه شد اولین تصورش از دکستر اوکانر به عنوان یه مردِ خنگِ ساده لوح ممکنه درست نباشه. رفتار آرومی داشت ولی احمق نبود.

توری بازوی شوهرش رو رها کرد و مچ مگ رو گرفت و گفت:

"داره حوصله ام سر میره. وقتشه به چند نفر معرفیت کنم. اینجوری همه چیز باحال میشه."

"من واقعا فکر نمی کنم..."

romangram.com | @romangram_com