#به_من_بگو_جذاب_پارت_158
"فقط اِما. من هیچ عنوانی ندارم همونطور که بقیه هم خیلی خوب می دونن این فقط یه عنوانِ افتخاریه."
توری نگاهِ با حوصله ای بهش انداخت و گفت:
"بذار یه چیزی بهت بگم اگه پدر من مثلِ پدرِ تو، اِرلِ پنجمِ وودبورن بود حتی خودم هم خودمو بانو صدا می کردم."
"مطمئنم همینطوریه که می گی!"
اِما به سمت مگ برگشت و گفت:
"شنیدم که آقایِ اِسکیپجَک ازت خوشش اومده. می شه بپرسم آیا قصد داری از این موضوع علیه ما استفاده کنی؟"
مگ گفت:
"اوه شرایط خیلی وسوسه انگیزیه."
تد همراه با اسپنس و سانی وارد ایوان شد. یه شورتِ قهوه ایِ خسته کننده و تیشرتِ سفید به همون اندازه خسته کننده ای با لوگویِ تبلیغاتیِ چَمبِر روی سینه اش پوشیده بود. مثل همیشه پرتویی از نورِ خورشید همون لحظه رو انتخاب کرده بود تا از بین درختها بگذره و روی سرِ تد بتابه طوری که انگار زیرِ یه رشته چراغ چشمک زن ایستاده. خیلی خجالت آوره.
هالی شغلش به عنوانِ دستیارِ شخصیِ تد رو خیلی جدی گرفته بود. پیرمردی که دستش رو برای برداشتنِ یه نوشیدنی از توی سینیِ توی دست هالی دراز کرده بود رها کرد و با عجله به طرفِ تد اومد تا بهش خدمت کنه.
اِما گفت:
"اوه خدای من. تد اومد. بهتره برم کنارِ استخر یه سر به بچه ها بزنم."
توری گفت:
"شلبی سه تا غریق نجات استخدام کرده. تو نمی خوای با تد رو به رو بشی!!"
romangram.com | @romangram_com