#به_من_بگو_جذاب_پارت_147


"خیلی زیباست."

مگ پلیوری رو سر جاش گذاشت و دستی روی کتِ نارسیسو رودریگِز کشید. کایلا با موذی گری نگاهش کرد و گفت:

"بیشتر زن ها اندامِ پوشیدن این لباس ها رو ندارن. باید واقعا قد بلند و لاغر باشی."

ممنون مامان! مگ یه حساب و کتاب سریع توی ذهنش کرد و ده دقیقه بعد با دامنِ کوتاه و پیراهن تنگِ مادیلیانی از مغازه بیرون اومد.

روز بعد یکشنبه بود. بیشترِ کارکنان ناهارِ سریعی توی اتاق کدی ها یا یه گوشه ی آشپزخونه خوردند اما مگ هیچ کدوم از این جاها رو دوست نداشت. در عوض با ساندویچِ بادوم زمینی که اون روز صبح درست کرده بود به سمت استخر رفت. همونطور که از کنار ایوان غذاخوری گذشت اسپنس،سانی و تد رو دید که سر یکی از میزهایی که زیر سایه ی چتر قرار داشت نشسته بودند. سانی دستش رو روی بازوی تد گذاشته بود و به نظر می رسید تد از اینکه دستش رو اونجا نگه داره کاملا راضیه. تد داشت حرف میزد و اسپنس با دقت گوش می داد. هیچ کدوم متوجه مگ نشدند.

استخر با حضور خانواده هایی که داشتن از تعطیلاتِ طولانیِ آخر هفته لذت می بردن شلوغ بود. با درک وضعیتِ شغلیِ سطح پایینش جایی روی چمن های اطرافِ مغازه ی خوراکی فروشی و دور از اعضای باشگاه پیدا کرد. وقتی چهار زانو روی زمین نشست هالی درحالی که یه لیوان نوشیدنی با لوگوی سبز باشگاه محلی دستش بود اومد سراغش و گفت:

"برات نوشابه آوردم."

"ممنون."

هالی موهاشو از حالتِ دم اسبی که لازمه ی شغلش بود آزاد کرد و کنار مگ نشست. تمام دکمه های تیشرت یقه دارش رو باز کرده بود ولی باز هم از روی سینه تنگ بود.

" آقای کِلِمِنت و پسرهاش ساعت یک بازی دارن. نوشیدنی دکتر پِپِر و بادلایت می خورن."

"متوجه شدم."

مگ هر روز صبح به امید اینکه با به یاد سپردن اسم ها،چهره ها و نوع نوشیدنی که ترجیح میدن انعامش رو افزایش بده ساعت بازی ها رو چک می کرد.

خوش آمد گویی گرمی دریافت نکرده بود اما هیچکس به جز پدرِ کایلا،بروس،چیزی در مورد خلاص شدن از شرش نگفته بود،چیزی که نه به خاطرِکیفیت خدماتش بلکه به خاطر علاقه ی اسپنسر اسکیپجک فعلا اتفاق نیفتاده بود.

هالی نگاهی به گردنبند کوتاهی که داخل یقه ی باز تیشرتِ زشت مگ قرار داشت،انداخت وگفت:

romangram.com | @romangram_com