#به_من_بگو_جذاب_پارت_146


کایلا گفت:

"این به این معنی نیست که نمی تونی باهاش خوب باشی."

"من باهاش خوبم."

کایلا یکی از دستهاشو روی کمرش گذاشت و گفت:

"هیچ می دونی این زمین گلف چند تا شغل برای مردمِ شهر به همراه داره؟یا چه بیزینس های جدیدی رو ایجاد می کنه؟"

لازم نبود مگ راجع به اکوسیستمی که این زمین نابود می کرد حرفی بزنه، گفت:

"مطمئنا خیلی!"

کایلا کمربندی که از یکی از قفسه ها افتاده بود رو برداشت و گفت:

"می دونم که مردم اینجا برات فرش قرمز پهن نکردن و تحویلت نگرفتن اما مطمئنم همه ازت ممنون میشن اگه از این موضوع به عنوانِ بهانه ای برای خراب کردنِ ما جلوی اسپنسر اسکیپجک استفاده نکنی. بعضی چیزها مهمتر از این هستند که آدم بخواد به خاطرِ کینه ی خودش خرابشون کنه."

"حرفهات یادم می مونه."

درست موقعی که مگ چرخید تا بره چیزی چشمش رو گرفت، یه پیراهن مردانه ی توسی همراه با نیم تنه و شورت کوتاه سِت و کمربند گره ای از جنس شورت. یکی از بهترین مد های تابستونه ی دهه پنجاه بود، به سمتش رفت تا با دقت بیشتری بررسیش کنه وقتی برچسب رو پیدا کرد چیزی که دید رو نمی تونست باور کنه و گفت:

"این مارکِ زَک پوسِنه."

"خودم می دونم."

برچسبِ قیمت لباس رو چک کرد. چهل دلار؟برای یه لباس سه تیکه ی مارکِ زک پوسِن؟ در حال حاضر چهل دلار نداشت که خرج کنه،نه حتی با انعام تد،با این حال قیمت خیلی مناسبی بود. نزدیکش یه پیراهنِ مد روز با بالا تنه ی خیلی تنگِ سبز و صورتی که به زیبایی دوخته شده بود آویزون بود،نوی اون حداقل دویست دلار بود اما حالا قیمتش صد دلار بود. اسم داییش روی برچسب بود میشِل سَوِگِر،بقیه ی لباس های روی رگال رو چک کرد و یه پیراهن چسبون سبز زیتونیِ ابریشمی با طرح سرِ یه زن مادیلیانی،یه کتِ اُریگامیِ فوق العاده با شلوار نوک مدادیِ تنگ و یه دامنِ کوتاهِ سیاه و سفید مارکِ میومیو. یه کت سرخابیِ دخترونه با قلابدوزی های گلِ رز از رگال بیرون کشید با یه تیشرت و شلوار جین و کفش آل استارِ ساق بلند تصورش کرد.

romangram.com | @romangram_com