#به_من_بگو_جذاب_پارت_145


www.weekendwithted.com

تمام درآمدِ حاصل از این مزایده به نفع پروژه ی بازسازیِ کتابخانه واینت می باشد.

تد آگهی رو از دست مگ قاپید،نگاهش کرد و بعد توی مشتش مچاله اش کرد:

"احمقانه ترین و ابلهانه ترین چیزِ ممکن..."

مگ زد روی شونه اش و زمزمه کرد:

"اگه جایِ تو بودم یه میزِ آرایش می خریدم!!!"

توری سرش رو عقب داد و زد زیر خنده:

"من عاشق این شهرم!"

فصل دهم

مگ توی مسیرِ برگشت به خونه از کنارِ مغازه ی دست دوم فروشیِ شهر رد شد. عاشق مغازه های لباس های دست دوم و قدیمی بود و تصمیم گرفت بایسته. یکی دیگه از آگهی های قرمز توی ویترین آویزون بود و تبلیغ مسابقه ی یک هفته با تد بودین رو می کرد. در چوبیِ سنگین و دمده ی مغازه رو باز کرد. دکورِ زردِ روشن مثل بیشتر مغازه های دست دوم فروشی کمی بوی نا میداد ولی اجناس خیلی مرتب چیده شده بودند با میزهای قدیمی و صندوق هایی که هم به عنوانِ فضایی برای نمایش اجناس و هم برای جدا کردنِ قسمت های مختلف ازشون استفاده شده بود. مگ فروشنده رو شناخت. دوستِ بیردی،کایلا، همون دخترِ بلوندی که روزی که مگ تحقیر شده بود پشت میز پذیرش بود.

پیراهنِ حلقه ایِ صورتی و توسی با طرح ارتشیِ کایلا قطعا دست دوم نبود. کفش های پاشنه بلند و دستبندِ لعابیِ مشکیِ منگوله داری ضمیمه ی لباسش بودند. با اینکه تقریبا وقت بستن مغازه بود ولی آرایشش تکون نخورده بود،خط چشم، گونه های برجسته شده،لبهای قهوه ای براق، تجسمِ شخصیتِ یه ملکه ی زیباییِ تگزاسی بود. کایلا وانمود نکرد مگ رو نمی شناسه و مثل بقیه ی مردمِ احمقِ شهر هیچ توجهی به ادب و نزاکت نداشت. همونطور که از قفسه ی بدلیجات فاصله می گرفت،گفت:

"شنیدم اسپنسر اسکیپجک ازت خوشش اومده."

"ولی من ازش خوشم نمیاد."

نگاه سرسری به اجناس یه سری لباس ورزشی دانش آموزیِ زشت،کت و دامن های رنگارنگِ مخصوص کلیسا و پلیورهایی با عکس کدو تنبل و شخصیتهای کارتونی رو نشونش داد که هیچ سنخیتی با این موجودِ شیک و با سلیقه نداشتند.

romangram.com | @romangram_com