#به_من_بگو_جذاب_پارت_142
مگ قیافه ی ناراحتی به خودش گرفت و جواب داد:
"متاسفم من باید برم سر کار."
تد محکم زد روی کمر مگ،بیش از حد محکم و گفت:
"ای کاش تمام کارکنان باشگاه اینقدر متعهد بودند."
انگشت شستش رو زیر تیغه ی شونه ی مگ کشید و یکی از اون نقاطِ فشارِ مرگباری که فقط آدمکش ها در موردش میدونن رو پیدا کرد و ادامه داد:
" خوشبختانه مهمونی شلبی تا عصر شروع نمی شه. می تونی به محض اینکه کارت تموم شد بیای."
مگ لبخند ضعیفی زد بعد به این نتیجه رسید که یه وعده غذای مجانی،ارضای کنجکاویش در موردِ سانی اسکیپجک و فرصتی برای اذیت کردنِ تد، بهتراز گذروندن یه شب دیگه تویِ تنهاییه.گفت:
"خیلی خوب. ولی با ماشین خودم میام."
تمام مدت سانی به سختی می تونست چشم از تد برداره،گفت:
"تد تو واقعا یه خدمتگذار واقعی برای مردم هستی."
"تمام تلاشم رو می کنم که باشم."
سانی وقتی لبخند زد دندونهاش بزرگ و عالی بودند.گفت:
"فکر می کنم حداقل کاری که می تونم بکنم اینه که توی مزایده شرکت کنم."
تد سرش رو کج کرد:
romangram.com | @romangram_com