#به_من_بگو_جذاب_پارت_143


"ببخشید؟"

سانی گفت:

"مزایده! من حتما توش شرکت می کنم."

"متوجه منظورت نمی شم سانی!"

سانی کیفِ مارکِ بیرکینش رو باز کرد و یه آگهیِ قرمزِ روشن بیرون آورد و گفت:

"بعد از اینکه یه سر به شهر زدم اینو زیر برف پاک کنِ ماشینِ اجاره ایم پیدا کردم."

تد به آگهی خیره شد. شاید تصور مگ بود ولی به نظرش رسید تد تکون خورد.

کنی،توری و اسپنس نزدیکتر شدن تا از روی شونه ی تد آگهی رو بخونن. اسپنس نگاه متفکری به مگ انداخت. کنی سرشو تکون داد و گفت:

"این ایده ی بزرگِ شِلبیه. شنیدم که در موردش با بانو E حرف می زد ولی اصلا فکرش رو نمی کردم تا این حد زیاده روی کنند."

توری جیغی کشید:

"من حتما شرکت می کنم. برام مهم نیست دکس چی می گه."

کنی یکی از ابروهای تیره اش رو بالا داد:

"بانو E قطعا شرکت نمی کنه."

خواهرش جواب داد:

romangram.com | @romangram_com