#به_من_بگو_جذاب_پارت_137
"من توی زندگیم با چالش های زیادی مواجه شدم ولی همیشه از پسشون براومدم."
تد زد روی کمر مگ و گفت:
"دقیقا مگ ما هم همینطوره."
وقتی به حفره ی سوم رسیدن مگ داشت از شدت گرما از حال می رفت ولی باز هم از اینکه توی فضای باز بود خوشحال بود. خودشو مجبور کرد روی کدیِ خوبی بودن تمرکز کنه و هر بار که اسپنس زیادی بهش نزدیک می شد نگاه های عاشقانه ای به تد می انداخت.
وقتی از بقیه فاصله گرفتند تد گفت:
"میشه بس کنی!!"
"برای تو چه فرقی داره؟"
تد غر غر کرد:
"نگاه هات اعصاب خورد کنه،همین. انگار که توی یه دنیای موازی گیر افتادم."
"تو که باید به نگاه های عاشقانه عادت داشته باشی!"
"نه از طرف تو!!"
خیلی زود معلوم شد که توری یه ورزشکارِ شدیدا اهل رقابته ولی توی نیمه ی دوم بازی یهو شروع به خراب کردنِ ضربه های نزدیک حفره ها کرد. اما تد اصلا آرامشش رو از دست نداد. و وقتی با مگ تنها شد تایید کرد که فکر می کنه توری عمدا داره این کارو می کنه و غر زد:
"اون همش یه ضربه ی یه متری بود! بعد توری زدش به لبه ی حفره!!! اسپنس ممکنه چند هفته اینجا بمونه. هر کی فکر کرده میذارم تمامِ بازی هارو ببره اشتباه کرده."
"دقیقا به همین دلیل توری اون حفره رو از دست داد."
romangram.com | @romangram_com