#به_من_بگو_جذاب_پارت_136
وحشت زیادِ مقاوم نبودن در مقابلش مگ رو وادار به حرکت کرد،از روی زمین بلند شد و گفت:
"تلاشتو هدر نده آقای B، مگر اینکه بخوای هزینه اش رو حساب کنی؟"
"هزینه اش رو حساب کنم؟"
"خودت می دونی. بعد از اینکه تموم شد باید یه بسته ی بزرگِ بیست دلاری بذاری روی میز آرایش. ای وای...من که میز آرایش ندارم!! اوه، خوب این ایده هم خود به خود حذف شد."
بالاخره موفق شده بود تد رو عصبی کنه. تد به طرف اتاق پشتی رفت،که یا آب گرم کن رو روشن کنه یا همه جا رو به آتیش بکشه. مگ واقعا امیدوار بود اولی رو انجام بده. کمی بعد صدای بسته شدن در پشتی رو و چند دقیقه بعد از اون صدای دور شدن ماشینش رو شنید. مگ به طور عصبی ای مایوس شد.
روز بعد مسابقه ی چهار نفره شروع شد.تد و توری در مقابل کنی و اسپنس.
اسپنس به مگ گفت:
"من مجبور شدم دیروز برم آستن و هر بار یه خانوم زیبارو دیدم به تو فکر کردم."
"اوه چرا؟"
تد سقلمه ی خیالی بهش زد. اسپنس سرش رو عقب داد و خندید و گفت:
"تو خیلی خاصی خانوم مگ. میدونی منو یاد کی میندازی؟"
"امیدوارم یادِ جوونی های جولیا رابرتز بندازمت."
"منو یاد خودم میندازی."
اسپنس کلاه پاناماش رو دوباره روی سرش گذاشت و ادامه داد:
romangram.com | @romangram_com