#به_من_بگو_جذاب_پارت_135
"درسته. اینجا واینته و تو تد بودین هستی. اگه با یکیشون بخوابی باید با بقیشون هم بخوابی."
تد لبخند زد.
مگ قصد داشت عصبیش کنه نه اینکه سرگرمش کنه و ضربه ی دیگه ای زد:
"خیلی بد شد که در مورد تو و توری اشتباه کردم. یه رابطه ی پنهانی با یه زن متاهل می تونست دقیقا به خوبیِ ازدواج با لوسی مشکلت رو حل کنه."
"منظورت از این حرف چیه؟"
مگ پاهاش رو کشید و روی دست هاش به عقب تکیه داد و گفت:
"در اون صورت خبری از مزخرفات احساسی مثل عشق واقعی و علاقه ی خالصانه نبود."
تد برای لحظه ای بهش خیره شد، چشمهای پلنگیش نفوذناپذیر بودند، گفت:
"تو فکر می کنی بین من و لوسی علاقه ای وجود نداشت؟"
"قصد توهین ندارم، خیلی خوب،حرفم یکم توهین آمیزه ولی من واقعا شک دارم تو اصلا چیزی به اسم علاقه و عشق توی وجودت داشته باشی."
هر آدم معمولی بهش برمی خورد ولی یه قدیس، نه.تد کمی متفکر به نظر می رسید،گفت:
"بذار یه چیزی رو روشن کنم. الان یه آدمی مثل تو که به همه چیز گند زده داره منو آنالیز می کنه؟"
"یه دیدگاه تازه است."
تد سری تکون داد،متفکر. و بعد حرکتی که هیچ شباهتی به تد بودین نداشت انجام داد. پلکهاش رو پایین آورد و نگاه بدجنسانه ای روی اندامش لغزوند. از نوک سرش شروع کرد و نگاهش رو روی بدنش پایین کشید و در همین حین روی بعضی نقاط نگاهش رو کش می داد، دهنش، سینه هاش و بالای رون هاش، نگاهش جریانِ کوچیکِ سوزانی از شهوت درون مگ به جا گذاشت.
romangram.com | @romangram_com