#به_من_بگو_جذاب_پارت_127
تد یکی از نگاه های مقدسش رو بهش انداخت و گفت:
"فکر می کردم خیلی مغرور تر از اینی که پول منو قبول کنی."
"قبول کردن بله. به دست آوردنش؟ البته که نه."
"اسپنس اگه احمق بود به اینجا نمی رسید. شک دارم داستانِ مسخره ی عشق یه طرفه ات به من رو باور کرده باشه."
"بهتره باور کنه چون اجازه نمیدم اون مرد دوباره دستمالیم کنه حتی به قیمت تمام زمین های گلف توی دنیا و توئه جذاب بهانه ی منی."
تد یکی از ابروهاشو بالا داد و پیچید توی کوچه ی باریک و تاریکی که به خونه ی موقت مگ منتهی می شد.
"شاید باید در موردش تجدید نظر کنی. مردِ خوش قیافه ایه و پولداره. در حقیقت می تونه جواب دعاهات باشه."
"اگه می خواستم یه برچسبِ قیمت روی قسمت های زنونه ام بذارم یه خریدار اشتها آورتر پیدا می کردم."
تد از این جواب خوشش اومد و وقتی جلوی کلیسا ایستاد هنوز داشت لبخند میزد. مگ درو باز کرد تا پیاده بشه. تد دستش رو پشت صندلی مگ گذاشت و نگاهی بهش انداخت که مگ نتونست کاملا درک کنه و گفت:
"با توجه به شدت علاقه ات به من فکر می کنم دعوت باشم داخل، نه ؟"
این حرف باعث شد نوک سینه های مگ برجسته بشه. چشمهای کهرباییش اکسیرِ شخصیش که ترکیبی از توجه کامل، درک مطلق، قدردانیِ عمیق و بخشش تمام گناهانش بود رو نشون میداد.
تد داشت سر به سرش می گذاشت.
مگ آه غم انگیزی کشید و گفت:
"باید اول با جذابیتِ بی نهایتت کنار بیام تا بتونم به این فکر کنم که رویِ شهوت انگیزم رو بهت نشون بدم یا نه."
romangram.com | @romangram_com