#به_من_بگو_جذاب_پارت_126
وقتی موقع رفتن رسید دالی اصرار کرد تا اسپنس رو به مهمان خانه برسونه به همین دلیل مگ با تد توی بنزش تنها شد. مگ تا وقتی به بزرگراه رسیدن صبر کرد و بعد سکوت رو شکست:
" تو با خواهر کنی رابطه نداری."
"بهتره اینو بهش بگم."
" و هیچوقت هم به لوسی خیانت نکردی."
"هر جور دلت میخواد فکر کن."
" و... "
به حلقه ی راحتِ دستهای تد دور فرمونِ ماشین نگاه کرد و با خودش فکر کرد که آیا هیچوقت چیزی این مخلوقِ جذاب رو عصبی می کنه؟
"اگه همکاریِ مداومِ منو با اسپنس می خوای،که البته بهت اطمینان میدم می خوای، باید با هم به تفاهم برسیم."
"کی گفته من به همکاری تو نیاز دارم؟"
"اوه، خیلی خوب هم نیاز داری."
مگ انگشتهاشو بین موهاش کشید و گفت:
"خیلی جالبه که اسپنس اینقدر تحت تاثیر پدرم و همینطور منه،نه؟ با اینکه مادر من یه زن قدرتمند توی صنعته و نیازی به گفتن نیست که یکی از زیباترین زنهای دنیاست و این توهین بهش به حساب میاد ولی اسپنس گفت که پوسترش رو روی دیوار اتاقش داشته و به هر دلیل مزخرفی فعلا از من خوشش اومده. این یعنی اینکه من از یه مسئولیت به یه سرمایه تبدیل شدم و تو ، دوست من ، باید یکم بیشتر تلاش کنی تا رضایتمو جلب کنی، به عنوان مثال انعام خسیسانه ات!!! اسپنس امروز صد دلار به مارک داد."
"مارک باعث نشد اسپنس سه تا حفره رو از دست بده و نمی دونم چند تا ضربه ی بد بزنه ولی باشه فردا بهت یه صد دلاری میدم. برای هر حفره ای که باعث بشی از دست بدم پنجاه دلار ازش کم میشه."
"ده دلار کم کن تا معامله مون بشه. در اِزاش من عاشقِ الماس و گل رز نیستم ولی یه حسابِ باز توی خوار و بار فروشی بدون تشکر نمی مونه."
romangram.com | @romangram_com