#به_من_بگو_جذاب_پارت_120
برادرش گفت:
"به جز یه سوراخ و چند تا ضربه،بدترین بازی بود که تا حالا ازش دیدم."
توری اطراف رو نگاه کرد تا یه جای خالی برای نشستن پیدا کنه ولی صندلی خالی ندید. روی رون راست تد نشست و گفت:
"عجیبه،معمولا خیلی ثابت قدمی."
تد با تمام صداقتش گفت:
"از اسپنس ترسیده بودم. اون بهترین بازیکنِ همراه با آوانسیه که تا حالا باهاش بازی کردم."
کنی توی صندلیش کج شد و گفت:
"اتفاق های جالب زیادی امروز اینجا رخ داده توری. مگ داشت در مورد عشق یک طرفه اش به تد برای اسپنس حرف میزد. کی فکرشو می کرد نه؟"
چشمهای توری از تعجب باز شد،منتظر ومشتاق شد. همون موقع مگ فهمید. اونها عاشق هم نبودند حتی با وجودِ اینکه توری مثل یه پلنگ آدم خوارِ زیبا روی رون تد نشسته بود و دستش رو دور شونه اش انداخته بود.
نمی دونست دقیقا چه رابطه ای باهم دارند و یا چرا توی سوئیتِ محلی مهمان خانه درحالیکه توری فقط یه حوله تنش بود با هم بودند،یا چرا اون شب توی ماشین تد رو بوسید. با وجود تمام شواهدی که خلافش رو نشون می داد و با وجود حرفهای خودِ تد،مگ با قاطعیت می دونست که این دو نفر با هم رابطه نداشتند، توری جرعه ای از آبجوی تد خورد و توجهش رو به مگ داد و گفت:
"من هیچوقت از شنیدن داستان های زنونه خسته نمیشم. مخصوصا اونایی که در مورد مردهاست. قسم می خورم اگه مجبور نبودم دنبال بچه هام بدوم هر روز یه رمان عاشقونه می خوندم. الان لو دادی؟ به تد گفتی چه احساسی داری؟"
مگ سعی کرد صادق به نظر بیاد و گفت:
"من به صداقت اعتقاد دارم."
کنی گفت:
romangram.com | @romangram_com