#به_من_بگو_جذاب_پارت_119


لهجه ی آروم و کشیده ی توری خیلی روون بود. گفت:

" شنیدم امروز حسابی گل کاشتی اسپنس. اشکالی نداره اسپنس صدات کنم؟ باید مردی که این آقایون رو شکست داده می دیدم."

برای لحظه ای اسپنس شوکه به نظر می رسید. راحت می شد فهمید چطور توری با چهره ی بی نقص،حرکت موهای سیاهش و پاهای کشیده اش که با شلوار جین فوق العاده گرونی قالب گرفته شده بودن می تونست دیگرانو شوکه بکنه. سه حلقه ی نقره ای از یقه ی باز تاپش آویزون بود و الماسِ خیلی بزرگی توی دستِ چپش چشمک می زد، دوتای دیگه، تقریبا در همون سایز ،روی گوشهاش بودند.

کنی بهش اخم کرد. حالا که کنار هم می دیدشون قیافه های خیلی خوبشون نشون می داد که خواهر و برادر هستند.

" چرا تو خونه نموندی و از خواهرزاده هام مراقبت کنی؟"

"چون بالاخره خوابیدن. البته با چند آلپرازولام (۱) که توی کیک ریختم ولی خوب...هیولاها."

کنی گفت:

"دلشون برای پدرشون تنگ شده. تنها چیزِ با ثبات توی زندگیشونه."

توری خندید:

"فردا برمی گرده."

سقلمه ای به برادرش زد و گفت:

"تازه با بانو اِما حرف زدم. بهم گفت دستش خوبه و اگه یه بار دیگه باهاش تماس بگیری امشب از سکس خبری نیست."

بعد گونه ی تد رو بوسید و گفت:

"سلام آقای شهردار. خبر رسیده امروز خیلی بد بازی کردی."

romangram.com | @romangram_com