#به_من_بگو_جذاب_پارت_118


"اصلا هیچوقت دوستش داشتی؟حتی یه ذره؟"

"دیوونه ای؟ همه چیز از همون اول ساختگی بود."

یه چیزی بهش می گفت تد داره چیزی رو پنهان می کنه ولی ذهن خوانی که تمام شب در حال انجامش بود کمکش نکرد و گفت:

حتما تد بودن سخته. در ظاهر آقای همه چیز تموم ولی در باطن آقای بدجنس."

"خیلی هم سخت نیست. بقیه ی دنیا به اندازه ی تو باهوش و فهمیده نیستند."

لبخند ریلکسش به مگ منتقل شد و حسی کوچیک، تقریبا نامحسوس ،اونقدر کوچیک که به سختی قابل توجه بود، اما با این حال بود ،روی اعصابش تاثیر گذاشت، روی همشون نه ،فقط چندتاشون،اونهایی که جایی پایین نافش قرار داشتند.

تد گفت:

"لعنتی."

دقیقا حسی که مگ داشت رو بیان کرد.

مگ سرشو چرخوند و چیزی را که توجه تد رو جلب کرده بود رو دید،معشوقه ی مو مشکیِ زیباش داشت مستقیم به سمت اسپنس می رفت.

تد،مگ رو رها کرد و به آرومی سمت میز رفت، قدم های آرومش اونقدر محکم بودند که مگ تعجب کرد چطور جای پاش رو زمین نمی موند. تد درست موقعی که معشوقه اش دستش رو به سمت مهمانشون دراز کرد کنار میز ایستاد.

"سلام. توری تِراوِلِر اوکانِر هستم."

فصل نهم

توری تراولر اوکانر؟مگ مکالمه ای که اون شب بین تد و کنی صورت گرفت رو به یادآورد. معشوقه ی متاهل تد خواهر کنی بود؟

romangram.com | @romangram_com