#به_من_بگو_جذاب_پارت_116
تد گفت:
"هر بار که فکر می کنم نمی تونی دردسر بیشتری به وجود بیاری،سوپرایزم می کنی."
مگ جواب داد:
"چکار باید می کردم؟باهاش برم وگاس؟از کی تا حالا "جاکشی" هم جزو وظایفت شده؟"
"کار به اونجا ها نمی کشید. فقط باید باهاش خوب رفتار می کردی."
"چرا باید این کارو می کردم؟من از این شهر متنفرم،یادته؟ و برام مهم نیست که مجموعه ی گلف احمقانه تون ساخته می شه یا نه،اصلا دلم نمی خواد ساخته بشه."
"پس چرا تا حالا همکاری کردی؟"
"چون خودمو فروختم تا شکممو سیر نگه دارم."
"تنها دلیلش اینه؟"
"نمیدونم...به نظرم رسید این کار درستیه. خدا میدونه چرا!! برخلاف نظر مردم من اون هرزه ی بدجنسی که ازم ساختن نیستم. اما این به این معنی نیست که حاضرم به خاطر شما تبدیل بشم به یک هرزه."
"من هیچوقت نگفتم تو بدجنسی."
تد انقدر جرات داشت که ناراحت به نظر بیاد.
مگ با حرص گفت:
"می دونی که فقط به خاطر پدرم از من خوشش میاد.اون یه مرد حقیرِ با یه حسِ خود برتر بینیِ زیاد. بودن کنار آدم های معروف حتی یه شخص کمکی مثل من، باعث می شه احساس کنه مهمه. اگه به خاطر پدر و مادر م نبود،حاضر نبود نگام کنه."
romangram.com | @romangram_com