#به_سادگی_پارت_99
مامان از تصمیماتم استقبال کرده بود ...
منشی استاد خانومی سی و چند ساله و بسیار خوش رو بود ...انگار هرکس با استاد در تماس بود آرامشی بی نظیر در وجودش هویدا میشد ...
استاد گفته بود خانوم اسلامی بعضی پرونده ها را در اختیارم بگذارد ... پرونده ها را بخوانم و بعد از اتمام مراجعین استاد در موردشان صحبت کنیم ...
هنوز پرونده ها را باز نکرده هیجان داشتم نمیدانستم کدام را بخوانم ... میخواستم چشمانم را ببندم دست روی یکی از پرونده ها بگذارم ... بچه شده بودم ... باور نداشتمم استاد همچین فرصتی برایم فراهم کرده ... از میان تمام پرونده ها اسم او نظرم را جلب کرده بود ... یلدا ! ... اسمش ترغیبم کرده بود داستانش را بخوانم ...
دختری 25 ساله ... مهندس عمران ... خلاصه ی پرونده اش گفته بود چند رابطه ی عاطفی غیر موفق داشته که در هرکدام طرف مقابل بعد از مدتی یلدا را کنار گذاشته ... افسردگی حاد که با احساس بی کفایتی همراه شده بود و علاوه بر مشکلات شخصی برای یلدا در محل کارش هم دچار مشکل شده بود ...
در توضیحات نوشته شده بود پدر و مادر یلدا از کودکی یلدا مدام بحث و مشاجره داشته اند ... همیشه در خانه سر مساول مختلف بحث بوده ...
همین ! ؟ من دوست داشتم خیلی بیشتر در مورد یلدا بدانم ... اینها برایم کم بود ! تشخیصی نداده بودم ... تحلیلی هم نداشتم ... نمیتوانستم رابطه ی منطقی بین مشکلات امروز یلدا و توضیحات گذشته اش پیدا کنم ! همه را باید با استاد در میان می گذاشتم ... سرکشی میان پرونده ها برایم مثل ورود به دنیای هری پاتر بود ... تازه فهمیده بودم مدرک لیسانس روانشناسی ام با معدل 19 چندان ارزشی ندارد !
هنوز تا رفتن مراجعین استاد وقت داشتم پرونده های دیگری بخوانم ... پرونده ی بعدی برای رناک بود ... دختری 30 ساله ... نقاشی خوانده بود ... در یکی از معتبرترین مجله های هنری کار میکرد ... خلاصه ی پرونده حاکی از بیگانگی شخصیتی رناک بود با خودش و خانواده به خصوص مادرش ... در محیط کاری و تحصیلی هنری اش روابط ِ بازی را تجربه میکرد و در خانه مادری به شدت مذهبی داشت که به خاطر معاشرتش با دوستان پسر او را دختری فاسد خطاب میکرد ... دلیل رناک برای مراجعه به روانشناس احساس گناه و کمبود اعتماد به نفس در برخورد با همکاران و دوستانش بود ...
در توضیحات نوشته شده بود رناک برادری 36 ساله دارد که 10 سال پیش با دختری آشنا شده... بعد از ازدواجش که از خانواده جدا شده دیگر هرگز سراغ خانواده اش را نگرفته... شماره اش را تغییر داده و هیچ ادرسی هم از خود نداده است... 10 سال است رناک شاهد گریه های شبانه ی مادرش برای امیر و غرولندهای پدرش به خاطر مقصر دانستن مادر است.
...
برای امروز کافی بود ... برای همین دو پرونده هم اگر میخواستم با استاد صحبت کنم تا فردا صبح طول میکشید ...
آخرین مراجع هم که رفته بود خانوم اسلامی هم خداحافظی کرده بود ...
چای ریخته بودم ...به اتاق استاد رفته بودم ... اتاق مشاوره اش آرامش محض بود ... کاناپه های صورتی روشن ... کاغذ دیواری هایی بسیار ملایم و شمعهایی که روی میز روشن بود ...
چای را روی میز استاد گذاشته بودم ... :.سلام استاد خسته نباشید ...
- سلام بر روانشناس جوان ... زحمت کشیدی دخترم
- اختیار دارید استاد ...
- خب بریم سر اصل مطلب ...پرونده ها رو خوندی ؟
- دوتاشو خوندم استاد ... پرونده ی رناک راشدی و یلدا امامی ...
romangram.com | @romangram_com