#به_سادگی_پارت_94
آدرینا همان فرشته ی زمینی بود که درک وجودش سخت شده بود ... در لباس عروسی زیباتر و معصوم تر از همیشه به نظر می آمد ...
آدرینا را در آغوش گرفته بودم : ادری اگه گریه کنی خیلی خری ... آرایشت خراب میشه همه از چشم من میبینن ...
- ساکت شو گلدار ... وسط هیر و ویری نگران فکر مردمی ...
- آدری ایشالا خوشبخت بشی ...
- مرسی گل گلی...
دست کسی از پشت به شانه ام زده بود ...: ببخشید اجازه میدید منم تبریک بگم به عروس و داماد
ترانه بود ... چرا اینطور صحبت میکرد: وا ترانه فدرام ...سلام عرض شد
- اااا ببخشید ما یه فدرا داشتیم ولی این شکلی نبود ... شرمنده نشناختم ... (زده بود زیر خنده )
- ای ای حالا دیگه منو میذاری سر کار (نیشگونی از بازویش گرفته بودم )
- نکن عزیز من نکن ... هیبت پری دریایی واسه خودت درست کردی بعد به سان دیو ادمو نیشگون میگیری ...
صدای ادری بحثمان را تمام کرده بود :ای بابا عروس منم شما دوتا وایسادید با هم گل میگید گل میشنوید از هم تعریف میکنید ...خوبه والا
- اره ادری جون تقصیر این فدراست دیگه ... میخواد همه ی توجه هارو به خودش جلب کنه ...نمیگه عروسی دوستمه ... دوستم دوستای قدیم ...
ایستاده بودیم پیش ادری میخندیدیم ...انگار نه انگار که عروسی است و ادری عروس...
صدای خواننده امده بود که همه را به رقص دعوت کرده بود ... برای من که اسم رقص مساوی بود با ناقوس مرگ ... باید سریع خودم را به مامان میرساندم جایی سنگر میگرفتم ...
ترانه در کسری از ثانیه پریده بود وسط ... پیش مامان بازگشته بودم ... شکوه جون و آقای آرین هم کنارش نشسته بودند ... شکوه جون انقدر از زیباییم تعریف کرده بود که کبود شده بودم از خجالت ... همان میرقصیدم بهتر بود ... کنار آقای آرین نشسته بودم ... خیار پوست کنده بودم ...با هم خورده بودیم ... پدارنه و دخترانه ... عروسی داشت تمام میشد سارا هنوز با احسان نیامده بود ... یک هفته ی تمام بود خونمان را در شیشه کرده بود که اولین مراسم رسمی است که با احسان در کسوت نامزدش حاضر میشود ... داشتم با آقای آرین میخندیدم که شماره اش روی گوشی افتاده بود
- سارا هیچ معلوم هست کجایی ؟ عروسی تموم شد
- فدرا بابا دیر شد دیگه ...خودم اعصاب ندارم ... بیا دم در ...من روم نمیشه تنهایی بیام تو
- مگه با احسان نیومدی ؟
romangram.com | @romangram_com