#به_سادگی_پارت_323
- خب من خیلی دوست دارم پزشکی بخونم ... اما خیلی سخته ... تازه مشاور مدرسمون همش میگه بعد از 7 سال درس خوندن میشی پزشک عمومی که تو جامعه اشباع شده ..باید گوش سوراخ کنی و آمپول بزنی و مگس بپرونی
بعدشم باید مواظب پدرم باشم ... برای همین فکر نکنم پزشکی به درد من بخوره
چقدر این دختر حرف داشت و ترس داشت و کسی را نداشت که حرفهایش را گوش دهد و ترسهایش را کنار بزند ...
- اولا که ببخشیدا ولی مشاور مدرستون حرف خیلی بیخودی زده و به نظر من صلاحیت مشاوره دادن نداره ... اگه این جوری باشه الان رشته های مهندسی و روانشناسی و حقوقم تو جامعه اشباع شده ... هرسال هزار نفر از دانشگاه فارغ التحصیل میشن و وارد بازار کار میشن ...اینجوری باشه هیچ کس نباید از ترس این چیزا درس بخونه ... بعدشم پزشکی رشته ی مقدسیه ... هفت سال درس میخونی اما یه عمر از کمک به ادما لذت میبری... بعدشم میتونی تخصص بگیری ... در مورد پدرت هم اصلا نباید نگران باشی ... شما فقط به زمان نیاز دارید ... مطمئن باش پدرت اگه موفقیت توروببینه خوشحال میشه ... ...
- یعنی به نظرت من برم تجربی ؟
- به نظر من اگه فکر میکنی جات اونجاست ذره ای شک نکن ...
- از کجا معلوم ؟ شاید بعد از اینکه رفتم اونجا فهمیدم جام اونجا نیست ...
- خب اینم یه احتماله ...قرار نیست هر تصمیمی که میگیری بهترین و کاملترین تصمیم باشه ...اگه دوستش نداشتی میای بیرون ... نه زمین به آسمون میاد نه آسمون به زمین ...
- این تابلوها مال کیه ؟
میدانستم فکرش درگیر شده ... این دختر شور زندگی داشت ... نوجوان بود ... هزار و یک چون و چرا داشت ... اما همه را دفن کرده بود ... همین که چراغی در ذهنش روشن میشد برایم کافی بود
- اینا مال دوستم ترانه است ... دوسشون داری ؟
- اره ... نقاشی خیلی دوست دارم ...اما هیچ وقت موقعیتش نشد برم
- خب ترانه الان مسافرته ... وقتی برگشت میتونی بیای پیشش دوره بگذرونی ؟
- جدی ؟
- خب آره ... چرا که نه ...
- تو اینجا چیکار میکنی ؟
- من اینجا تفریحی سفالگری میکنم ...
- پس این گلدونا که تو حیاطه رو تو درست کردی ؟
romangram.com | @romangram_com